مجتبى ملكى اصفهانى

72

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

1 - موجبه‌ى كلّى : كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ « 1 » ؛ و هر انسانى ناطق است . 2 - سالبه‌ى كلّى : هيچ انسانى سنگ نيست ، هيچ مردى در خانه نيست . 3 - موجبه‌ى جزئى : برخى از مردم مسلمانند ؛ بعضى احكام شرعى واجب است . 4 - سالبه‌ى جزئى : گروهى از مردم سفيدپوست نيستند ؛ بعضى نمازها واجب نيست . « 2 » قضيّه ، احكام و تقسيمات متعدّد ديگرى نيز دارد كه به جهت طولانى شدن بحث از ذكر آن‌ها خوددارى مىشود . قطع « 3 » قطع ، در لغت به معناى بريدن و جدا كردن شيئى از ساير امور و اشياء است ، و در اصطلاح عرفى و رايج ، مرادف با علم و يقين است . « 4 » در اصطلاح اصوليين ، قطع در دو معنى استعمال مىشود : 1 - آنچه كه احتمال خلاف در آن راه ندارد مانند محكم و متواتر . اين قسم را « علم اليقين » گويند .

--> ( 1 ) - آل عمران / 185 . ( 2 ) - با استفاده از كتاب المنطق مرحوم مظفر ( ره ) : 149 به بعد . ( 3 ) - الرسائل : 2 ؛ الكفاية : 2 / 4 ؛ اصول الفقه : 2 / 19 ؛ تهذيب الاصول : 2 / 81 ؛ فوائد الاصول : 3 / 6 ؛ تهذيب الاصول سبزوارى : 2 / 9 ؛ نهاية الافكار : 3 / 6 ، حقايق الاصول : 2 / 20 ؛ نهاية الاصول : 393 ؛ وقاية الاذهان : 445 ؛ تقريرات مجدّد شيرازى : 3 / 274 ؛ درر الفوائد : 2 / 325 ؛ عناية الاصول : 3 / 3 ؛ علم اصول الفقه : 211 . ( 4 ) - البتّه مرادف گرفتن قطع با يقين و علم ، از باب تسامح و اصطلاح عرفى اين كلمات است ، و الا اين كلمات تفاوت‌هايى نيز دارند از جمله اين كه در فرق بين علم و يقين گفته شده : علم ، عبارت است از اعتقاد محكم ، قوى و ثابت به چيزى ، همان گونه كه هست و يقين عبارت است از آرامش نفس به آنچه دانسته است . به عبارت ديگر : يقين ، علم استدلالى بعد از شكّ نسبت به چيزى است . به همين خاطر ، خداوند - تبارك و تعالى - به متيقّن توصيف نمىشود . پس هر يقينى علم است ولى هر علمى يقين نيست . معجم الفروق الغوية : 374 .